درباره

آری آغاز عشق دوست داشتن است


سلام
یه مشت حرف دل برای همه آنهایی که دل دارن


آخرین نوشته ها

دسته بندی ها

جستجو

لینک های روزانه

برچسب ها

ای قلب پر التهاب من

دوباره چه شده است

چطور به گذشته ات بازگشتی

هنوز هم همان سوال خفه ات کرده است

دنبال آسمان عاشقی می گردی!

و به آهنگ داریوش گوش می دهی

رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست

بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست

مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی

 

آرام بگیر 

قلبت را عاشقانه کوک کن

و عذاب نکش 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 0:54 توسط : دختر آسمانی | دسته :
  •    []

  • امروز بعد از چند روز موندن تو شهر و دیار بچگی دوباره برگشتم  خانه. دلم گرفته بود. آدم جایی که به دنیا میاد رو بیشتر دوست داره. نمیدونم چرا به چه دلیل قسمت من دوری از اصل خودم بود .هرگز حکمتش نفهمیدم.

    خیلی سعی کردم مسیر زندگیم عوض کنم اما وقتی قرار نیست تغییری صورت بگیره تمام تلاش بی نتیجه است. پیشونی من اینطوری نوشته شده بود ؛دوری، غم ،دلتنگی و غربت.

    تنهایک نفر شدت درد من را میفهمد. به امید معجزه  صبر می کنم روز را شب می کنم و شب را روز .سعی می کنم از زندگی لذت ببرم .سعی می کنم عاشقی کنم. سعی می کنم دردم رابرای خودم نگه دارم‌.

    وقتی حسابی شاکی میشم فقط با اون درد و دل می کنم شاید بشنوه و معجزه پیداش بشه .به معجزه باور دارم.

    خدایا امروز این پست رو گذاشتم منتظر میمونم تا روزی که معجزه بشه صبر می کنم چون تو صبر به من یاد دادی امید دارم قبل از اینکه دیر بشه به خواسته ام برسم. و من یتوکل علی الله فهو حسبه

    نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 2:30 توسط : دختر آسمانی | دسته :
  •    []

  • در این روزها دلم می لرزد 

    می ترسم 

    از رفتن کسانی که دوستشان دارم

    گاهی قلبم آتش می گیرد

    می سوزد 

    و فریاد می زند 

    خداوندا این بلای خانمان سوز را از خان ما دور بدار 

    خدایا عزیزانم را به تو میسپارم

    از تو میخواهم خنده هایمان را از ما نگیری

    تو بزرگی و بخشنده 

    زندگی و زیستن را به ما ببخش 

    اجازه بده بیشتر از قبل از بودن هایمان لذت ببریم 

    خدایا توانگرا لطفت را از ما دریغ مکن

    آمین

    نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 1:46 توسط : دختر آسمانی | دسته :
  •    []

  • ثبت لحظه ها 

    امشب بعد از بی قراری کرونایی ، به سال ۱۳۹۰ برگشتم . نه سال پیش . روزی که این وبلاگ را گشودم . چقدر عشق و امید . چقدر درد و دل . 

    هر روز حرف نویی برای گفتن . هر روز احساس جدیدی از جویبار دل 

    بر صفحه صفحه ی این وبلاگ پدیدار گشته است . 

    این وبلاگ زندگی است که هرگز خاموش نمی شود . قلب من است . 

    آرامم می کند . به حرف هایم گوش می دهد . و به تنها نویسنده و مخاطب خود سلام می کند . 

    خدایا به سال ۹۰ برگشتم و فهمیدم که چقدر توکل ام کم شده است . دوستت دارم . و من یتوکل الله و هو حسبه 

    آری به تو توکل می کنم و می دانم تو دوای هر دردی هستی

     

     

    نوشته شده در شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 2:43 توسط : دختر آسمانی | دسته :
  •    []

  • در این روزهای کرونایی با وجودی که توی شهر ام هستم اما دلم برایش تنگ شده .

    تازه فهمیدم من مهمان نوروزی قلمداد میشم . 

    خدایا هزاران بار از تو پرسیدم چرا از وطن خویش غریب مانده شده ام .

    خدایا تو تمام تمام دردها را میشنوی . میدانی چقدر عاشق ات هستم . شاید دلیل همه ی دردهایم عشق به تو است . 

    دوست داشتم مانند پدر و مادرم با سختی و عشق به ثروت بدست بیاورم . دوست داشتم با بدست آوردن هر نعمتت بلند فریادی از شادی بکشم و خنده کنان ستایش کنم تورا و سپاس گویم .

    رنج و سختی را به من دادی امااحساس میکنم آرام آرام گشایش است . 

    حق داری نعمت سلامتی به خانواده ام عطا کردی که بزرگ نعمتی است .

    نمیخواهم پریشان گویی  کنم . اما عجیب این روازها دل انگیز نیست .

    طراوت بهار را ندارد . در این زمین پهناور جایی برای ماندن و قرارم نیست . دیگر حتی خانه پدری با تمام عشقی که از آنها می آید خانه ام نیست .

    دز اولین پست ۱۳۹۹ از تو می خواهم عشق و شادی و سلامتی  را به خانواده مان عطا کنی و درهایی بخششت را بر روی این حقیر بگشایی و خانه ای به رنگ آرزوهایم به من ببخشی

    آمین 

    نوشته شده در شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 2:9 توسط : دختر آسمانی | دسته :
  •    []