درباره

آری آغاز عشق دوست داشتن است


سلام
یه مشت حرف دل برای همه آنهایی که دل دارن


آخرین نوشته ها

دسته بندی ها

جستجو

لینک های روزانه

برچسب ها


مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند


فریدون مشیری
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
 من دچار خفقانم خفقان
 من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
 ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
 سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
 می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
 مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
 من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند


فریدون مشیری

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14:25 توسط : دختر آسمانی | دسته :
  •    []


  • سلام

    سالگرد ازدواجمون 20 مهر هم سپری شد.چقدر زود روزها ی شیرین می گذرند.باور نمی کنم یک سال گذشته است.

    احساس می کنم که هر روز، عشقم نسبت به بهزادم پر رنگ تر می شود.دوست داشتن او شیرین ترین حس می باشد.

    بهزاد دوستت دارم

    نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 21:19 توسط : دختر آسمانی | دسته :
  •    []

  • سال تحصیلی جدید:

    در ابتدا خدا را شاکرم که مددرسان من بود وراهگشایی کرد.

    امسال تا کنون از شاگردان خود با وجود ضعف ها و پیشرفت ها یشان رضایت کامل را دارم.

    بیشتر نگرانی من تمام نشدن پایان نامه ام است.واقعا خسته شدم.دلم میخواهد چشم هایم را بگشایم واین تاریکی به پایان برسد.

    ادبی نوشتن هم سخته.بیخیال قرار نیست همه جا معلم ادبیات باشم .وبلاگ جایی برای رها شدنمه

    چه روزهایی اینجا داشتم و پیش رو دارم.دلم برای دوستان قدیمی اینترنتیم تنگ شده.دلم برای لحظه هایی که تو نت خندیدم ولحظه هایی که گریه کردم هم تنگ شده.یادش به خیر هر بار که یه پست جدید میذاشتم ذوق میکردم تند تند سر میزدم ونظر دوستان جدید وقدیمی رو چک میکردم. چقدر پست ها گذاشتم وچقدر پاک کردم

    درسته میگن از دی که گذشت هیچ ازو یاد نکن

    اما من همیشه تو خاطرات غوطه میخورممممممممممممم



    نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 0:18 توسط : دختر آسمانی | دسته :
  •    []


  • یه لحظه به این فکر کردم که اگر الان آخرین روزی بود که متونستم با عزیزام حرف بزنم چه کار میکردم؟

    نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:17 توسط : دختر آسمانی | دسته :
  •    []