سلام
سالگرد ازدواجمون 20 مهر هم سپری شد.چقدر زود روزها ی شیرین می گذرند.باور نمی کنم یک سال گذشته است.
احساس می کنم که هر روز، عشقم نسبت به بهزادم پر رنگ تر می شود.دوست داشتن او شیرین ترین حس می باشد.
بهزاد دوستت دارم
در ابتدا خدا را شاکرم که مددرسان من بود وراهگشایی کرد.
امسال تا کنون از شاگردان خود با وجود ضعف ها و پیشرفت ها یشان رضایت کامل را دارم.
بیشتر نگرانی من تمام نشدن پایان نامه ام است.واقعا خسته شدم.دلم میخواهد چشم هایم را بگشایم واین تاریکی به پایان برسد.
ادبی نوشتن هم سخته.بیخیال قرار نیست همه جا معلم ادبیات باشم .وبلاگ جایی برای رها شدنمه
چه روزهایی اینجا داشتم و پیش رو دارم.دلم برای دوستان قدیمی اینترنتیم تنگ شده.دلم برای لحظه هایی که تو نت خندیدم ولحظه هایی که گریه کردم هم تنگ شده.یادش به خیر هر بار که یه پست جدید میذاشتم ذوق میکردم تند تند سر میزدم ونظر دوستان جدید وقدیمی رو چک میکردم. چقدر پست ها گذاشتم وچقدر پاک کردم
درسته میگن از دی که گذشت هیچ ازو یاد نکن
اما من همیشه تو خاطرات غوطه میخورممممممممممممم


