آری آغاز عشق دوست داشتن است
آسمان عاشقی کجاست؟
کفشِ
چرمی ـ چتر ـ فروردین ـ خیابانِ شلوغ میرود
تنهای تنها، باز هم میبینمش اشک
و باران با هم از روی نگاهش میچکند عابران
مانند باران در زمین گم میشوند او
فقط میماند و دنیایی از دلواپسی ...ناودانها، چشمکِ خطدار ماشینهای مست او
نمیفهمد نمیفهمد فقط رد میشود کفش
چرمی روبهروی کفش چرمی ایستاد نه یه بوسه وقت رفتن نه یه خط یادگاری نه حضور اشک و تردید نه نشون بیقراری خیلی ساده دل بریدی از من و خاطره هامون از تموم لحظه ها و پرسه های پابه پامون خیلی ساده واسه قلبم نقشه ی مرگو کشیدی بین بودن و نبودن به نبودنم رسیدی رفتی تا فاصله باشه بین دستای من و تو رفتی تا یکی نباشه دیگه دنیای من و تو
خیلی وقت است در وبلاگم چیزی ننوشتم. گفتن این حرف تکراری است که مشغله ام زیاد است اما پیدا کردن جمله ای که شرح حالم کند بسیار سخت است. نوشتن کاری بس دشوار است چرا که دلتنگی های من بسیار زیاد است.نمی دانم از کدام موضوع موجود در این ضمیر سخن گویم. اما مهمترین آنها این است که دوستانم من شما رو بسیار دوست دارم وهمیشه برای دلهای سبزتان آرزوی خوشبختی می کنم چرا که تنها شما در تنهایی های من گام به گام همراهم بودید وهم اکنون نیز با مهربانی با منید. بارها وبارها درلحظاتی که نمی توانستم به اطرافیانم ناگفته های درونم را بگویم با شما دردودل کردم ومرحم زخم ها وغم ها یم بودید . سپاس فراوان از شما دوستان دلم کسی را میخواهد کسی که از جنس خودم باشد دلش شیشه ای ... گونه هایش بارانی. دستانش کمی سرد... نگاهش ستاره باران باشد... دلم یک ساده دل میخواهد... نمیخواهم فرهاد باشد... کوه بتراشد... میخواهم انسان باشد... نمیخواهم مجنون شود... سر به بیایان بگذارد... میخواهم گاهی دردم را درمان باشد.... شاهزاده سوار بر اسب سفید نمیخواهم... غریب آشنایی میخواهم بیاید با پای پیاده قلبش در دستش باشد،چشمانش پر از باران باشد کلبه ای کوچک را دوست دارم اگر این کلبه در قلب او باشد.. من خدا را شاکرم اما امید دارم دوستانم به خواسته این شعر همچون من برسند انداختم دور سیم کارت دنیا را و امروز تنها پیام های تو را دارم ای خدای مهربانم نوشته جالبی بود وقتی پس از مدت ها بی خبری، بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری، میگویی دلم برایت تنگ است؛ یا مرا به بازی گرفته ای..! یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی..! دلتنگی ارزانی خودت.. این روزها دلم فیلتر شده است آخر هر کارش می کنم باز نمی شود... جان اسیر دل دل اسیر دوست دوست چه میداند دل اسیر اوست برايم کـــف زدند برايم کـــف زدند در جلسه امتحانِ عشق من ماندهام و یک برگۀ سفید! وقتی یه آدم میــــــــگه ، هیچ کس منو دوســــــــت نداره منظورش از هیچ کــــس ، یک نفــــــــر بیشتر نیست… همون یه نفری که برای اون همه کســــــــه… قابل توجه یه عزیزی که همیشه میگه هیشکی من ودوست نداره!!!!!!!!!!!!!!!!! در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ، بگذار در گوشت بگویم ” میـــخواهــمــــــــت ” … این خلاصه ی ، تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیا....!!! مصباح الهدایه:کاشانی خدایا ما از بندگان رانده شده خود نگردان
لباس مشکی ما را به دستمان بدهید به ما حسینیه ی گریه را نشان بدهید مرا که راهی بزم عزای اربابم برای زود رسیدن کمی توان بدهید اگر خدای نکرده در آخر خطم به جان اشک سه ساله مرا امان بدهید نماز گریه ی ما با امامت سقاست به روی مأذنه ی کربلا اذان بدهید برای آن که بمانم همیشه بر درتان به کلب قافله ی عشق استخوان بدهید قسم به حرمت چشمانتان اگر مُردیم به روی سنگ حسینیه غسلمان بدهید علی اکبر لطیفیان یاااااااااااااااااااااااااااا حسین
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد شراب شعر چشمان تو هوا آرام، شب خاموش، راه آسمان ها باز رود آنجا که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را همین فردای افسون ریز رویایی من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد زمان در بستر شب خواب و بیدار است سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند تو را در بازوان خویش خواهم دید سیاهی تار می بندد این روزها خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران یک کلمه است ....آخی.... وقتی شغل آدم تغییر می کند درزمان های گذشته فکر می کردم که تغییر شغل چندان سخت نمی باشد اما هم اکنون متوجه شدم که کاری بسیار مشکل و طاقت فرسا است. دبیر مقطع راهنمایی به مقطع ابتدایی وارد میشود................................ از دور دست ها برایم مقطع ابتدایی مقطعی سخت آسان بود .در مخیله خود آن را کاری بس راحت می دیدم .اما حال متوجه شدم که در چه... االبته شاید دلیل این برداشت منطقه شغلی من باشد. منطقه متفاوت ...عجیب است اما تفاوت فرهنگی بین ما موج میزند.شاید دلیل آن وسعت شهر اهواز می باشد .شهری که جایی برای نفس کشیدن میان انبوه آدم ها وجود ندارد مفاسد اخلاقی وخانودگی........................................: در یک کلاس ۳۵ نفره ابتدایی ۴فرزند طلاق کودکانی با چشم های کبود و مادرانی با نگاهی اسف بار گفتن واقعیت همیشه سخت است.اما متاسفانه این واقعیت ها وجود دارد وهیچ کس نمی تواند آن را مخفی کند چرا هرگزکه یک موجود معدوم نیست. شاید دیدن نیمه خالی لیوان کار درستی نیست .گاه گداری با خود می گویم چشم هارا باید شست اما آنقدر کودکی که زیر ربگار مشکلات قد خم کرده غمگینم می کند که نمی توانم سهراب وار به نیمه پر ودانش آموزانی که با خانواده های فرهیخته خود در فضای سالم اجتماعی زندگی می کنند بنگرم. ا ممنون از حضورتون به وبلاگم وشرمنده از سر نزدن من راستش فکر کنم این فقط برای مدت کوتاهی باشه که اینترنت رو تو خونه خودم ردیف کنم اول زندگی ومکشکلات راست من به خاطر شغل همسرم محل زندگیم رو تغییر دادم وغل خودم انتقال پیدا کرد ازدواج وپایان زندگی مجردی وشروع مسئولیت تغییر شهر ووتغییرتغییر محل کار دلتنگی خانواده خانه داری دانشگاه راست اوایل برام خیلی نفس گیر بود واگر بگم هنوزم نیست دروغ محض هست اما خوب فکر می کنم فقط به خاطر همسرم این شرایط رو میخوام تحمل کنم من چندان با فرهنگ مردم اهواز دمساز نیستم واحساس می کنم اهواز دارای ضعف فرهنگی شدیدی هست که البته به خاطر بزرگیش منطقه منطقه تا منطقه فرق داره هفته گذشته همچین روزی من توی آرایشگاه بودم و شب مراسم عروسیم بود رویایی ترین مراسمی که همه منتظرش هستن و دوست دارن خودشون رو تو لباس عروس ودامادی ببینن خدا همه رو به عشقشون برسون.آمین از دوستانی که هم تبریک گفتن و تو مراسمم شرکت کردن یا دور را دور تبریک دادن ممنونم نقد دختر آسمانی: به نظر من این شعر وبه قولی دکلمه ادبی با یک آغاز زیبا شروع به کار کرده اما متاسفانه فرود خوبی نداشته و انگار شاعر نمی دونسته که چطور سر وته شعر روی هم بزاره. در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم به تو بگويند: دوستت دارم گلابی : بدرد نخور . سیب زمینی : بی خاصیت , بی رگ. گیشنیز: آدم مفت خور . شلغم : گیج و مشنگ . هویج : آدم علّاف . بادمجون : معطّل . شفتالو : آدم دوست داشتنی . باقالی : تنبل ... و , و , و ... ککککمکم کنید دوستای خوبم لطفا یه شعر زیبا برای کارت عروسیم بهم پیشنهاد کنید To laugh until it hurts your stomach To find mails by the thousands when you return from a vacation To go for a vacation to some pretty place To listen to your favorite song in the radio To go to bed and to listen while it rains outside To leave the Shower and find that the towel is warm To clear your last exam To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to To find money in a pant that you haven't used since last year To laugh at yourself looking at mirror, making faces Calls at midnight that last for hours To laugh without a reason To accidentally hear somebody say something good about you To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours To hear a song that makes you remember a special person To be part of a team To watch the sunset from the hill top To make new friends To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person To pass time with your best friends To see people that you like, feeling happy See an old friend again and to feel that the things have not changed To take an evening walk along the beach To have somebody tell you that he/she loves you remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh These are the best moments of life Let us learn to cherish them "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed" "چارلي چاپلين" مرا دیو درد بر دل نشسته ست ای باران سیل اسا ببار از اسمان ابری دلتنگ که امشب هم نیاید باز مهمانم دوچشمم مانده بر سنگ فرش کوچه ها باران ببار که امشب دانه هایت را با سوره های حمدو ناس و قدر بیشتر تر کرده ام ببار که امشب آسمان هم کینه میتوزد ببار تا بغضهای حنجرش آرام گیرد نمیدانم چه دردی دارد این باران نمیدانم چه بغضی دارد این باران که چون یاد از من مسکین کند مهمان شیدایم به بارش میدهد تن را و فرمان میدهد او را که بازا سوی اقبالت منه پا در ره مشتاق دیدارت گذارش تا که در جامش شراب خون تنهایی بنوشد باز گذارش تا به خلوتگاه سر خویش جلیس قصه ها باشد انیس غصه ها باشد گذارش تا بمیر در میان درد و دیوار و در پی که چون فرهاد عاشق شب شکن باشد باری از فرمان بیرحمانه باران باز میگردد مهمانم سوی اقبالش و من باز اندرین خانه متروک به باران شکوه میبافم که ای باران سیل اسا ببار از اسمان ابری دلتنگ که امشب هم نیاید باز مهمانم
یک
شب بارانی غمگین خیابانِ شلوغ
باز
هم رد میشود از این خیابانِ شلوغ
او
سرش را میبرد پایین... خیابانِ شلوغ
او
فقط میماند و چندین خیابانِ شلوغ
با
غمی بر شانهاش ـ سنگین... خیابان شلوغ
خطکشی،
بارانِ آهنگین، خیابانِ شلوغ...
با
همان انگیزهی دیرین... خیابان شلوغ
لحظهای
پهلوی من بنشین خیابان خلوت است . . .
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسش رو به دیوار بزنی
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
با پیرهنی سیاه
بی هیچ اعتراضی
با دو چشمی پر از نقاب
سکوتی سررفته از هیاهو
و دلی مرده در اعتصاب
در تاریکی ای که دارد بزرگتر می شود انگار
دیوارهایی مدام در حال قد کشیدن
و حس نداشتن که با یک آمار جدید
همزاد می شودو
بیشتر با خودش درد میآورد!
باید کمی ستاره بنوشم
یا دستانم را برکف آسمان بمالم
باید تمام ترانه های خوانده نشده زیر لب ها یم را
یکجا به ماه ببخشم
یک عالمه قصه به خورد چشمهایم بدهم
و برای ادا کردن قرضهایم
دستم را دور قلبم حلقه کنم٬
نباید انقدر درین حس های وامانده
در جا بزنم
پیاده می شوم
شاید آخر کسی
دلش هوس هوای تازه کرده باشدو
کنار پنجره بیاید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در آغوشـم گرفتند
تاييد و تشويقـــم کردند که آخر فراموشت کـردم
ديگر تا ابد بر لـبانم لبخندی تَصنـعی مهــمان است
امـا بيـنِ خودمـان باشد ،
هـنوز تنـها دلبــرکم تو هسـتی![]()
![]()
![]()
در آغوشـم گرفتند
تاييد و تشويقـــم کردند که آخر فراموشت کـردم
ديگر تا ابد بر لـبانم لبخندی تَصنـعی مهــمان است
امـا بيـنِ خودمـان باشد ،
هـنوز تنـها دلبــرکم تو هسـتی![]()
![]()
![]()
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود!
در این سکوت بغضآلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند!
و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم!
وقت تمام است.
برگهها بالا..

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
همان جاها، که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند
همان جاها، که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها که پشت پرده شب، دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا، همین فردا
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه، لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو می کند فرداست
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام، ناگاه
تو را از دور می بینم که می آیی
تو را از دور می بینم که میخندی
تو را از دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس!
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است![]()
![]()
![]()
![[تصویر: fmapz89qsseckk1rmub9.jpg]](http://www.pic.tooptarinha.com/images/fmapz89qsseckk1rmub9.jpg)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکی بود یکی نبود ، من بودم و تو نبودی ،
زیر سقف اتاق تنهایی ، تو را میخواستم و رفته بودی
یکی عاشق بود ، یکی بی وفا ،
من مثل شیشه شکستم و تو خرده شیشه ها را گذاشتی زیر پا
یکی به انتظار ، یکی بی خیال ،
من در انتظارت نشستم و تو شدی حسرتی در این انتظار
یکی بود یکی نبود ، من بودم و تو رفته بودی ،
برای پیدا کردنت هیچ ردپایی از خودت نگذاشته بودی
یکی چشمهایش پر از اشک شده ، یکی به جرم دلشکستن فراری شده
یکی اینجا باز هم عاشق است ، یکی در حال فراموش کردن است!
دلم به هوای تو ، بی هوا ، سر به بیابان گذاشته
، اما نمیداند که دیگر کار از کار گذشته
، دیگر دلت از خط پایان گذشته و این منم که هنوز به آخر قصه نرسیده ام
جا مانده ام در قصه ای که حکایت از مجنونی تنها دارد ،
این قصه دیگر همچو آغازش جایی برای لیلی بی وفا ندارد
سرانجام همه دلتنگی ها ، همه آن قول و قرارها همین بود ،
فاصله من و تو بین آسمان و زمین بود
تو پرواز کردی و من خاک شدم ،
مثل یک قطره آب در وسعت یک کویر خشک گرفتار شدم...
یکی بود یکی نبود ، من بودم و تو نبودی
تا چشم بر روی هم گذاشتم ، برای همیشه از کنارم رفته بودی...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشق شدن
آنقدر بخندي که دلت درد بگيره
بعد از اينکه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا نامه داري
براي مسافرت به يک جاي خوشگل بري
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي
از حموم که اومدي بيرون ببيني حوله ات گرمه
آخرين امتحانت رو پاس کني
کسي که معمولا زياد نميبينيش ولي دلت ميخواد ببينيش بهت تلفن کنه
توي شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نميکردي پول پيدا کني
براي خودت تو آينه شکلک در بياري و بهش بخندي
تلفن نيمه شب داشته باشي که ساعتها هم طول بکشه
بدون دليل بخندي
بطور تصادفي بشنوي که يک نفر داره از شما تعريف ميکنه
از خواب پاشي و ببيني که چند ساعت ديگه هم ميتوني بخوابي
آهنگي رو گوش کني که شخص خاصي رو به ياد شما مياره
عضو يک تيم باشي
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کني
دوستاي جديد پيدا کني
وقتي اونو ميبيني دلت هري بريزه پايين
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري کني
کساني رو که دوستشون داري رو خوشحال ببيني
يه دوست قديمي رو دوباره ببيني و ببيني که فرقي نکرده
عصر که شد کنار ساحل قدم بزني
يکي رو داشته باشي که بدوني دوستت داره
يادت بياد که دوستاي احمقت چه کارهاي احمقانه اي کردند و بخندي و بخندي و ... باز هم بخندي
اينها بهترين لحظههاي زندگي هستند
قدرشون رو بدونيم
زندگي يک مشکل نيست که بايد حلش کرد بلکه يک هديه است که بايد ازش لذت برد"
وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن
به تو نشون ميده
تو 1000 دليل براي خنديدن
به اون نشون بده ...![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |





