آسمان عاشقی کجاست؟
من تا حالا فکر می کردم دلیل اینکه شعری حفظم نمی شه کند ذهنی منه اما الان به این نتیجه رسیدم که کسایی که همین طور شعرهای حافظ اینا از براند بیشتر موسیقی سنتی گوش می دهند و ادغام موسیقی با شعر باعث میشه تا راحت تر حفظ کنند

می خواهم این مسیر را امتحان کنم

سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 16:18 |- دختر آسمانی -|

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست   بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست
روا بُوَد که چنین بی‌حساب دل ببری؟   مکن که مظلمۀ خلق را جزایی هست
توانگران را عیبی نباشد ار وقتی   نظر کنند که در کوی ما گدایی هست
به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز   ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست
کسی نماند که بر درد من نبخشاید   کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست
هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی   از این طرف که منم همچنان صفایی هست
به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت   هنوز جهل مصوّر که کیمیایی هست
به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید   و گر به کام رسد همچنان رجایی هست
به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست   که در جهان به جز از کوی دوست جایی هست
سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 11:37 |- دختر آسمانی -|

ای دل تو ندانستی قدر گل و بستان را

بیهوده چه می نالی بیداد زمستان را


ظلمات شب هجران بیهوده ندادندت

تو قدر ندانستی آن چشمه حیوان را


مغرور شدی ای دل در گلشن وصل از بخت

بایست کشید اکنون این رنج بیابان را


صد بار تو را گفتم دیوانگی از سر نه

ترسم که دهی از دست آن زلف پریشان را


دلبسته این دامی، مرغابی این دریا

کم شکوه نما ای دل این وحشت طوفان را


در بزم چمن بنگر، کان مرغ پسند افتد

کز سینه برون آرد دلسوزتر افغان را


گل خرم و سرو آزاد، بلبل همه در فریاد

الحق که ستم کردند مرغان خوش الحان را


کی نام ترا می برد دل روز ازل ای عشق

در خواب اگر می دید هنگامه ی هجران را


در فصل گلم آن کو در کنج قفس افکند

می برد ز یادم کاش شبهای گلستان را


تنها ز تو دردی ماند ای مونس جان با من

خواهم که نخواهم هیچ با درد تو درمان را


تا رفت ز کف جانان دشمن شده ام با جان

بیدل چه کند دل را، عاشق چه کند جان را


دیگر هوسی ما را جز وصل تو در سر نیست

رحمی کن و یادی کن این بی سر و سامان را


ای عاشق شیدایی بشنو سخنی از من

هرچند که نتوانی هرگز شنوی آن را


در بزم وصال دوست از جام جمال دوست

چون مست شدی مشکن پیمانه و پیمان را

 

 

عماد خراسانی

سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 11:34 |- دختر آسمانی -|

ما حضرت عشق را ندیمیم                   در کوی قلندری مقیمیم

هم میکده را خدایگانیم                   هم درد پرست را ندیمیم

کوشنده نه از پی بهشتیم             جوشنده نه از تف جحیمیم

ما بنده اختیار یاریم                 وآزاد ز جنت نعیمیم

گر عالم محدث است گو باش        ما باری عاشق قدیمیم

بی زحمت پیرهن همه سال        از یوسف خویش با نسیمیم

آن آتش را که عشق ازو خاست        گاه ابراهیم و گه کلیمیم

اصل گهر از خلیفه داریم          عالی نسبیم اگر یتیمیم

این است که از برای یک دم           درچارسوی امید و بیمیم

خاقانی  ار در خرابات         موقوف امانت عظیمیم

 

سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 2:40 |- دختر آسمانی -|

 

نقاشی های هنرمند فرانسوی از سرنوشت جهان درسال 2084

هنرمندی فرانسوی به تازگی تصاویری ذهنی را خلق کرده است که نمایی از جهان ما در هفتاد سال آینده را نشان می دهد: آسمان خراش های فراوان، خودروهای در حال پرواز، پهپادهای نظارتی و هزاران فناوری پیشرفته دیگر که تا به امروز وجود نداشته اند.
نقاشی های هنرمند فرانسوی از سرنوشت جهان درسال 2084

گروه فرهنگ تدبیر: آیا می خواهید بدانید کلان شهرهای جهان از جمله "پاریس" و "نیویورک" در سال 2084 میلادی به چه صورتی خواهند بود؟

هنرمندی فرانسوی به تازگی تصاویری ذهنی را خلق کرده است که نمایی از جهان ما در هفتاد سال آینده را نشان می دهد: آسمان خراش های فراوان، خودروهای در حال پرواز، پهپادهای نظارتی و هزاران فناوری پیشرفته دیگر که تا به امروز وجود نداشته اند.


به گزارش "تدبیر"، روزنامه "دیلی میل" با انتشار گزارشی به چشم انداز کلان شهرها در سال 2084 میلادی از دید طراح فرانسوی پرداخته و در این باره می افزاید:"در تصاویر کشیده شده توسط "پائول کدسون" فضاهای شهری فوتوریستی با آسمان خراش های بسیار به تصویر کشیده شده اند. میدان "تایمز" و "برج ایفل" به عنوان نماد کلان شهرهای اروپایی در این آثار حضور دارند. پارک ها و فضاهای باز با جاده ها، ساختمان های بزرگ با چراغ های نئون و تابلوهای مختلف جایگزین شده اند."

روزنامه دیلی میل اشاره کرده که این تصاویر از سوی هنرمند برای شرکت سازنده فیلم های ویدئویی تحت عنوان "دونت نود" آماده شده اند.


تصویری از برج ایفل. نمایی وحشتناک از پاریس در کم تر از صد سال آینده. رود "سن" نیز باآسمان خراش های فراوان محاصره شده است.



تصویری خیالی از شهر نیویورک که در آن میدان "تایمز" نیز به تصویر کشیده شده است.

تصویری از پاریس که در آن پهپادهای ناظر در آسمان شهر حضور دارند. در اکثر تصاویر ترسیم شده از کلان شهر حضور پهپادها و خودروهای پرنده را می توان مشاهده کرد.


زمانی برای ربات ها: ربات ها در کنار پهپادها حضوری جدی در کلان شهرها خواهند داشت.




در کلان شهرهای خیالی 2084 می توان زباله ها و درختان زیادی را بر روی زمین دید.


علیرغم ساختمان های سر به فلک کشیده می توان حضور نماهای مربوط به قرن هفدهم میلادی را نیز در پاریس و هم چنین کافه های معروف آن شهر را مشاهده کرد.




اکثر کافه ها با بی توجهی به حال خود قرار شده اند. از دید هنرمند این آثار پاریس در آینده شهری پرجمعیت فرض شده است.




هنرمند این آثار معتقد است که نظارت بر جوامع در کلان شهرها از سوی خود شهروندان در ازای بهره مندی از فناوری های پیشرفته بیش تر پذیرفته خواهد شد.




زندان های هوایی. نمایی مینیاتوری از شهرهای آینده که در آن هنرمند بازداشتگاه های هوایی را ترسیم کرده است.




آسمان کلان شهرهای آینده خاکستری رنگ و گرفته خواهند بود.




آسمان خراش هایی با پنجره های کوچک بی شمار.



مثل فیلم "جنگ ستارگان": ساختمان های سر به فلک کشیده که از ابرها عبور کرده اند.

شنبه هجدهم مرداد 1393 18:13 |- دختر آسمانی -|

سلام .بارها و بارها این جمله را شنیدم که در روز قیامت کسی کسی را نمی شناسد .
نمی دانم چرا مردم فکر می کنند در این دنیا همدگیر را می شناسند.باور کنید اگر خوب اطرافتان را نگاه کنید شما کسی را نمی شناسید. شاید خودتان را هم نشناسید آخر اگر شما خودتان را می شناختید که مغایر روحیاتتان رفتار نمی کردیدا. گر خودتان را می شناختید که هرگز مشغول فریب دادن خود نمی شدید و دنیایی غیر واقعی نمی ساختید. دنیایی که متعلق به شما نیست.

البته شاید هم این خود چیز عجیبی است و دور از دسترس است نمی دانم ولی فکر می کنم بهتر است به این جمله که در روز قیامت کسی کسی را نمی شناسد بیشتر فکر کنم. شاید قیامت همین دنیا باشد
— ‏‏ ‏‎‎glad‎‎‏.
پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 14:16 |- دختر آسمانی -|

این وبلاگ برای من ثبت لحظات شیرین و تلخ است. لحظاتی که دلیل شناختم می شوند

چند لحظه پیش کسی که روزگاری جز دوستان نزدیکم بود طوری رفتار کرد که برایم غیر قابل قبول بود. البته در این نوع رفتار او را مقصر نمی دانم مقصر اصلی تغییراتی است که در طول زمان صورت می گیرد.

اگر وبلاگ من را بررسی کنید در لابلای آن تغییرات را می بینید بله من نیز عوض شده ام

دیگر کودکی های درون خاموش گشته است

همان طور که می بینید این من نیستم

 

پنجشنبه دوم مرداد 1393 1:5 |- دختر آسمانی -|

گاهی اوقات دوست دارم تو را فراموش کنم

اما تا ابدیت با منی

این همان قسمت تاریکی است که هرگز نمی خواهم به یادش بیارم

کودکی هایم با تو

با چهره ی مظلوم و ب پناهت ترسیم شد

و حال که نیستی باز

تو را می بینم

دوشنبه سی ام تیر 1393 15:7 |- دختر آسمانی -|

سلام

ماه رمضان ماهی است که آدم در حال عبادت خدا است و به یاد تمام دوستان و آشنایان می افتد

دوست دارم این پست متعلق به تمام کسایی  باشد که دار فانی را وداع گفته ند

پدربزرگ عزیزم که هیچ وقت او را نشناختم .او را دیدم اما او نبود.

پدر بزرگ مادریم که بی آن که ببینمش رفت

عموی عزیزم  که کسی بود که هرگز تا نفس دارم فراموشش نمی کنم

دایی پدرم که مهربان و دوست داشتنی بود

دختر دختر عموی مادرم که در جوانی رفت

زن پسر عموی پدرم که هنوز بر روی مزارش نرفتم ولی همیشه یادش می کنم

پسر عموی پدرم که خنده هایش هنوز در مقابل چشمانم است

زن عموی مادرم که آدم خاصی بود

پدر دوستم که ندیدم و نشناختم اما روحش شادباد

و...

خداوندا در این روزها که سفره ی مهربانی ات را به رو مردم گشوده ای لطف خود را از رفتگان دریغ نکن و چرا که انان مانند ما جز تو یار و یاوری ندارند و وتنها تو هستی و تو

 

 

دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 13:36 |- دختر آسمانی -|

لکش:
بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم


ویگن:
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم

 

دلکش:
دل به تو دادم ، فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند

 

ویگن:
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آنهمه پیمان ، که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن

 

دلکش:
کی آیی به برم ، ای شمع سحرم
در بزمم نفسی ، بنشین تاج سرم ، تا از جان گذرم

 

ویگن:
پا به سرم نه ، جان به تنم ده
چون به سر آمد ، عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم ، زآنکه من در دیار غم
گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا تویی ، رفته راه خطا تویی
آفت جان ما تویی

 

هر دو:
بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم
دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم
دل به تو دادم ، فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

 

جمعه بیستم تیر 1393 14:57 |- دختر آسمانی -|

امروز یه روز خوب بود
چهارشنبه هجدهم تیر 1393 20:7 |- دختر آسمانی -|

 
 
داشتم به این فکر میکردم که چقدر روزها تند می گذرند
بعضیا به زندگی آدم می آیند و بعضی ها می روند
بعضی ها هم همیشه می مانند 
یاد گروهی شیرین و گروهی تلخ
آنچه مسلم است فاصله هیچ معنایی ندارد
اگر یادتان می آید من گفتم آسمان عاشقی اصلا دور نیست
شایداز نظر دیگران دور باشد اما زمان به من ثابت کرد که همین نزدیکی است
 
                 بارها دلم برای تو ، تویی که با خاطره ات در کنارم ماندی تنگ می شود
تویی که حس دوست داشتن را به من آموختی
شاید اکنون در کنارت نیستم
شاید در هزاره ها به دنبالت می گردم
اما مهم این است که تو
زنده ای
باقی و جاویدان
میدانم در لحظات تلخ و شیرین در کنارت نیستم
اما با دعایم می خوانمت
و درود خود را رهسپارت می کنم
نمیدونم چرا دلم برای دوستای گذشته ام تنگ شده. روزهای شیرین قبل. درسته الان هم دارم روزهای خوبی را تجربه می کنم و با آدمای جدیدی رو به رو میشم اما راستش خیلی وقته از داشتن یه دوست خوب و ماندگار محروم شدم.
درسته همسر آدم بهترین دوست آدم هست اما اون از اعضای خانواده ات محسوب میشه و خوب نیاز آدمی داشتن دوست جدا از خانواده است
راستش زمان دوستای خوبی را به بهانه های مختلف ازم گرفت
هر کسی به بهانه ای رفت
و من ماندم و من
اگر بخوام با خودم صادق باشم الان هیچ کس را ندارم که واقعا دوستم باشه و دلش برام تنگ بشه
البته شاید ایراد از منه ، شاید مقصر زمان و دوران اینا نباشه
شهلا هدی زهره فاطی ... خدا انقدر زیاد بودند که نمیشه شمرد اما ... هر کسی مشغول زندگی خودش
البته دوستای خوب اینترنتی هم بود که فاصله ها را از بین برده بودند اما وقتی حقیقت نماند دنیای مجازی که ...
فکر کنم دلم پره
خیلی پر
فکر نکنید این افکار یه شبه آمدند نه چند سالی هست
 
من تعامل ام با افراد زیاد هست اما دوست را کسی می دونم که سر و رازی  در مقابل اش وجود نداره.پاک پاکی
به هر حال دوستای خوبم بدونید هرگز خاطرتون از یادم نمی ره
هر روز دعاتون میکنم آرزوی خوشبختی
میدوننم زندگی براتون خالی از مشکلات نیست و من هم در کنارتون نیستم اما بدونید از دور یکی هست که هر روز خدا را التماس میکنه که عزیزاش رو خوشبخت کنه
شاید هیچ کدوم تون این پست را نخونید اما...
 
 
 
سه شنبه هفدهم تیر 1393 4:9 |- دختر آسمانی -|

سلام

امروز تولمدمه

افکارم این روزها دارند تغییر می کنند و من کاملا ساکت گوشه ای ایستادم و این وضعیت را تماشا می کنم.

خیلی سوال ها در ذهنم شکل گرفته و بدون پاسخ مانده اند.

راستش دوست دارم دنیای خودم را بسازم. دنیایی که دیگران برایم راه را تعیین کرده اند  را تعیین نکنم و فقط خودم دلیل حرکت باشم.

دیروز در بالکن ایستاده بودم و فقط به دلیل بودن ام فکر می کردم.دنیایی که نمی شناختم و واردش شدم. دنیایی که سرشار از جنگ و خونریزی و دوست داشتن و محبت است و دنیایی که پس از سال ها تلاش برای  واردش می شوم .حس عجیبی بود. یک تولد واقعی بود.

راستش شاید جواب سوال هایم را هرگز پیدا نکنم اما امروز می دانم که مسیر دیگری را برای خودشناسی ام انتخاب کرده ام. البته این مسیر در کنار مطالعه و تفکر زیبا می شود.

امروز باز هم این سوال مرا به حرکت وادار می کند .آسمان عاشقی کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یادتون باشه که من عاشقانه همسرم را دوست دارم و در کنار اون آرامش دارم اما باز هم دنبال این آسمان ام چرا که در این باورم که این آسمان در ناکجا آبادی است که باید بیابم اش

 

دوشنبه دوم تیر 1393 11:15 |- دختر آسمانی -|

امروز حس خوبی دارم

تازگی وسر زندگی

من همه ی اینا را از بهزادم دارم

دلیل زندگی ام

کسی که خدا بهم بخشیدش تا شروع کنم یه آغاز برای یه راه جدید

هیچ چیزی تو زندگیم با ارزش تر از آن و خانواده ام نیست

من همه ی اطرافیانم را دوست دارم .معچزه ی من به من عشق ورزیدن را یاد داد .به من گفت میشه کسی را دوست داشت و باهاش صادق بود

میشه کسی رادوست داشت و بهش احترام گذاشت

من هر روز از این عشق چیزای جدید یاد می گیرم و این عشق منه که هر روز تازه تر میشه

دوست دارم عزیزم

پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393 12:55 |- دختر آسمانی -|

 

I’m callin’ U
With all my goals, my very soul

دارم صدات می کنم، با تمام وجودم،با تمام مقصودم
Ain’t fallin’ through

نمیخوام نقش بر آب بشن
I’m in need of U

به تو نیاز دارم
The trust in my faith
My tears and my ways is drowning so

ایمان به اعتقاداتم به اشکهایم و مقاصدم، در حال غرق شدن هستند
I cannot always show it

که همیشه نمی توانم آنرا به تو نشان دهم
But don’t doubt my love

اما به عشقم شک نکن

I’m callin’ U
With all my time and all my fights

دارم صدات می کنم، باتمام نزاع ها و فرصتهایم
In search for the truth
Tryin’a reach U

برای جست و جوی حقیقت سعی می کنم به تو برسم

See the worth of my sweat

به ارزش عرق ریختنم نگاه کن
My house and my bed

به خانه ام، به رخت خوابم
Am lost in sleep

در خواب گم شده ام
I will not be false in who I am

و به کسی که هستم خیانت نخواهم کرد
As long as I breathe
تا زمانی که زنده ام


Oh, no, no
I don’t need nobody

آه، نه، به هیچ کس نیاز ندارم
& I don’t feel nobody

و هیچ کس را احساس نمی کنم
I don’t call nobody but U

هیچ کس رو صدا نمی کنم جز تو
My One & Only

تویی که تنها کس من هستی

I don’t need nobody

به هیچ کس نیاز ندارم
& I don’t feel nobody

و هیچ کس را احساس نمی کنم
I don’t call nobody but U

هیچ کس رو صدا نمی کنم جز تو
all I need in my life
تمام چیزی که در زندگی به آن نیاز دارم


I’m callin’ U
When all my joy
And all my love is feelin’ good

دارم صدات می کنم، وقتی سرشار از عشق و شادی هستم
Cuz it’s due to U

چون همه آنها بخاطر تو هستند

See the time of my life

به دوران زندگیم نگاه می کنم
My days and my nights

و به شبها و روزهایم
so it’s alright
Cuz at the end of the day

خب عیبی ندارد چون در انتهای روز
I still got enough for me and my

هنوز خودم را دارم

I’m callin’ U

دارم صدات می کنم،
When all my keys
And all my bizz
Runs all so smooth

وقتی تمام تخیلات و کلیدهایم به راحتی انجام می شوند
I’m thankin’ U

از تو تشکر می کن
See the halves in my life

به تنصیف زندگیم نگاه کن
My patience, my wife

به شکیباییم، به زندگیم
With all that I know

با وجود تمام چیزهایی که می دانم
Oh, take no more than I deserve

دیگر بیش از این نمی توانم تحمل کنم
Still need to learn more
ولی هنوز نیاز دارم که یاد بگیرم


Oh, no, no
I don’t need nobody

آه، نه، به هیچ کس نیاز ندارم
& I don’t feel nobody

و هیچ کس را احساس نمی کنم
I don’t call nobody but U

هیچ کس رو صدا نمی کنم جز تو
My One & Only

تویی که تنها کس من هستی

I don’t need nobody

به هیچ کس نیاز ندارم
& I don’t feel nobody

و هیچ کس را احساس نمی کنم
I don’t call nobody but U

هیچ کس رو صدا نمی کنم جز تو
all I need in my life
تمام چیزی که در زندگی به آن نیاز دارم

Our relationship, so complex

رابطه ما پیچیده شده
Found U while I was headed straight for hell in quest

وقتی تورا یافتم که مستقیم در حال رفتن به جهنم بودم
You have no one to compare to

تو با هیچ کس دیگری قابل مقایسه نیستی
‘Cause when I lie to myself it ain’t hidden from U

چون وقتی به خودم دروغ می گویم از تو پنهان نمی ماند
I guess I’m thankful
Word on the street is U changed me

فکر می کنم که باید شکر گذار تو باشم چو تو بودی که من را تغییر دادی
It shows in my behaviour

و این در رفتارم پیداست
Past present future

در گذشته و حال و آینده
Lay it all out

تمامش را از من بگیر
Found my call in your house

خواسته هایم را در خانه تو دیدم
And let the whole world know what this love is about

و بگذار تمام دنیا بفهمد که موضوع این عشق چیست

Yo te quiero, te extraño, te olvido
Aunque nunca me has faltado, siempre estas conmigo
Por las veces que he fallado y las heridas tan profundas
Mejor tarde que nunca para pedirte mil disculpas
Estoy gritando callado yo te llamo, te escucho, lo intento
De ti yo me alimento
Cuando el aire que respiro es violento y turbulento
Yo te olvido, te llamo, te siento

(به زبان ایتالیایی. . .)

[Translation:]
I love you, I miss you, I forget you

عاشقتم، دلم برات تنگ شده،فراموشت می کنم

Even though you never let me down and always are by my side

اگرچه هیچ وقت منو نا امید نکردی و همیشه کنارم بودی
For all the times I’ve failed and hurt you deeply

برای اون مواقعی که ناراحتت کردم و نا امیدت کردم
Better later than never to give you a 1000 apologies

بهتره بعدا 1000 بار از تو معذرت بخوام تا اینکه هیچ وقت این کار رو نکنم
I’m shouting silently, callin’ you, I’m listening to you, I’m tryin’

بی صدا فریاد می کشم، صدات می کنم، بهت گوش میدم،سعیم رو می کنم
You nourish me
When the air that I breathe is violent and turbulent

تو به من نیرو میدی وقتی هوایی که ازش تنفس میکنم سخت و آشفتست
I’m forgettin’ you, I’m callin’ you, I’m feelin’ you
فراموشت می کنم، صدات می کنم، احساست می کنم


Oh, no, no
I don’t need nobody

آه، نه، به هیچ کس نیاز ندارم
& I don’t feel nobody

و هیچ کس را احساس نمی کنم
I don’t call nobody but U

هیچ کس رو صدا نمی کنم جز تو
My One & Only

تویی که تنها کس من هستی

I don’t need nobody

آه، نه، به هیچ کس نیاز ندارم
& I don’t feel nobody

و هیچ کس را احساس نمی کنم
I don’t call nobody but U

هیچ کس رو صدا نمی کنم جز تو

Oh, no, no
I don’t need nobody

آه، نه، به هیچ کس نیاز ندارم
& I don’t feel nobody

و هیچ کس را احساس نمی کنم
I don’t call nobody but U

هیچ کس رو صدا نمی کنم جز تو
My One & Only

تویی که تنها کس من هستی

I don’t need nobody

به هیچ کس نیاز ندارم
& I don’t feel nobody

و هیچ کس را احساس نمی کنم
I don’t call nobody but U

هیچ کس رو صدا نمی کنم جز تو
all I need in my life
تمام چیزی که در زندگی به آن نیاز دارم

چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 15:50 |- دختر آسمانی -|

امروز به وبلاگ دوستان سر زدم اما عجیب دلم گرفت

خیلی ها صفحه خود را خاک خورده گذاشته بودند عجیب است چقدر بد هست بزرگ شدن

همه درگیر زندگی و مشکلات آن

یادش به خیر آن روزهااااااااا

همه بیخیال زندگی و سختی های آن بودیم.بعضی ها به دنبال پیدا کردن عشق زندگی و بعضی ها به دنبال حفظ کردن آن. کلا مهم ترین دغدغه مااااااااااااااااMontakhab Www.Parspic.Net 13 عکس های زیبای عاشقانه دخترانه

دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 10:53 |- دختر آسمانی -|

در مقاله ای امروز درباره ی سیر سالک در عرفان خواندم که سالک سه مقام را طی می کند

  • مقام فرق: سالک فرق میان خود و حق را درک می کند
  • مقام جمع: سالک در وجود پرودگار غرق می گردد و فرو می رود
  • مقام جمع الجمع یا صحو ثانی:  سالک از خود فانی و به حق باقی می شود.
    پس اینگونه به وحدت می رسد. اما آنچه در این مقاله (از فنا تا وحدت در اندیشه مولانا و ابن فارض) برای من جالب بود بیتی از خود مولانا است که بسیار پر معنی است و به سادگی کل این مطلب را در خود گنجانده است.


صورت ما اندرین بحر عذاب                              می دود چون کاسه ها بر روی آب

تا نشد پر بر سر دریا چو طشت                       چون که پر شد طشت در وی غرق گشت

دوشنبه پنجم خرداد 1393 20:19 |- دختر آسمانی -|

سلا م

امسال باز تابستان زودتر از موعد خود به سراغ مردم خوزسان آمد . خونه های ما با کولرهای گازی هم پر از گرمای طاقت فرساست. بعد مدتی به سراغ وبلاگ آمدن این رو هم دارد چون نمی دونم چی باید بگم از گرمای هوا و ...می حرفم.نه ببخشید حرف می زنم.

مدتی هست سعی می کنم با زبان گفتار سخن نگویم لیکن صحبت کردن با زبان گفتار بیشتر می چربد

برنامه ریزی کردن برای تابستان اندکی دشوار است .البته قصد داشتم دوره ی کامل کلاس کامپیوتر را بروم اما به دلایلی فعلا صرف نظر کردم.

دیروز حرف هایی از زبان مردم اهواز شنیدم که باعث ترس در تمام وجودم شد. شایعاتی است که گروهی از مردم بی خرد مزاحمت هایی در خیابان برای زنان و مردان اهوازی درست کرده اند. راستش اهواز بسیار بزرگ است . و خطر همیشه در کمین. اما ترجیح می دهم زمانی که می توانم در خانه باشم بدون ترس از خطر بگذرانم.

تصمیم اصلی ام این است که موضوعی برای تحقیق و پژوهش در آثار ادبی بیابم و در آن زمینه فعالیت کنم.

پیدا کردن موضوع خود کار سختی است اما غیر ممکن نیست.

 

دوشنبه پنجم خرداد 1393 10:50 |- دختر آسمانی -|

سلام

دوباره دلم میخواد باهات حرف بزنم .راستش متن درد ودل با عمو رو خوندم آتیش گرفتم چرا دوست داشتنت کم نمی شه

چرا عزیزی چرا تو خوابم تو رویام میای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چند روز پیش خونتون رفتم بوی ات رو حس می کنم.همیشه اولین جایی که جلو چشمم میاد عکس روی دیوارت هست آه و حسرتی که از رفتنت می کشم. امروز با استادم حرف مرگ شد گفت چرا بعضیا زود فراموش میکنند و ...بهش گفتم استاد فراموش کردن نیست فقط یه جور با این موضوع کنار آمدند اسم تو رو آوردم که هیچ وقت از یادم نمی ری.هیچ وقت

گریه ام گرفته .

راستی آمدن نوه ی جدیدت به این دنیا رو تبریک میگم...

 

یکشنبه چهارم خرداد 1393 17:13 |- دختر آسمانی -|

بعد از یک سال تلاش مستمر بالاخره پایان نامه ام را دفاع کردم و با نمره ی بیست فارغ التحصیل شدم

 

روزی همه بشه

خنده شیطنت آمیز با خنده ملیح جمع می شه

یکشنبه چهارم خرداد 1393 16:53 |- دختر آسمانی -|


بسیاری اوقات هنگامی که در خیابان قدم زنان ام احساس می کنم که نظیر همان مردمانی هستم که برای دیدنش وارد ظلمت شدند و در تاریکی محض بسر می برند و خود را فریب می دهند که او را یافتند.

لیکن چون خوب می نگرم می فهمم او برایم قابل لمس نیست . با وجودی که برای یافتنش تمام هستی را می کاوم ؛ باز هم همان سوال غریب در ضمیرم شروع به فریاد میزند ؛: کجایی!!!!!!!!!!!!!!!!!

هزاران پاسخ را تکرار می کنم اما صدای ناآشنا موسیقی آوارگی ام را تکرار می کند

گاه خود را در بیابان ، گاه در جاده ی بی انتهای پرسش های بی پاسخ می جویم و با این  موج سرگردانی ناقوس ندانستن می نوازم



پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 14:28 |- دختر آسمانی -|



ℭoη†iηuê
شنبه نوزدهم بهمن 1392 1:6 |- دختر آسمانی -|


خوشحال ام کن خدا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آمین


چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 11:33 |- دختر آسمانی -|


مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند


فریدون مشیری
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
 من دچار خفقانم خفقان
 من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
 ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
 سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
 می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
 مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
 من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند


فریدون مشیری

دوشنبه بیست و دوم مهر 1392 14:25 |- دختر آسمانی -|


سلام

سالگرد ازدواجمون 20 مهر هم سپری شد.چقدر زود روزها ی شیرین می گذرند.باور نمی کنم یک سال گذشته است.

احساس می کنم که هر روز، عشقم نسبت به بهزادم پر رنگ تر می شود.دوست داشتن او شیرین ترین حس می باشد.

بهزاد دوستت دارم

یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 21:19 |- دختر آسمانی -|

سال تحصیلی جدید:

در ابتدا خدا را شاکرم که مددرسان من بود وراهگشایی کرد.

امسال تا کنون از شاگردان خود با وجود ضعف ها و پیشرفت ها یشان رضایت کامل را دارم.

بیشتر نگرانی من تمام نشدن پایان نامه ام است.واقعا خسته شدم.دلم میخواهد چشم هایم را بگشایم واین تاریکی به پایان برسد.

ادبی نوشتن هم سخته.بیخیال قرار نیست همه جا معلم ادبیات باشم .وبلاگ جایی برای رها شدنمه

چه روزهایی اینجا داشتم و پیش رو دارم.دلم برای دوستان قدیمی اینترنتیم تنگ شده.دلم برای لحظه هایی که تو نت خندیدم ولحظه هایی که گریه کردم هم تنگ شده.یادش به خیر هر بار که یه پست جدید میذاشتم ذوق میکردم تند تند سر میزدم ونظر دوستان جدید وقدیمی رو چک میکردم. چقدر پست ها گذاشتم وچقدر پاک کردم

درسته میگن از دی که گذشت هیچ ازو یاد نکن

اما من همیشه تو خاطرات غوطه میخورممممممممممممم



دوشنبه پانزدهم مهر 1392 0:18 |- دختر آسمانی -|


یه لحظه به این فکر کردم که اگر الان آخرین روزی بود که متونستم با عزیزام حرف بزنم چه کار میکردم؟

چهارشنبه سوم مهر 1392 11:17 |- دختر آسمانی -|

به نام او

در ابتدا خداوند را به خاطر داده ها ونداده ها سپاس میگویم

دوباره داره مدارس شروع میشه.باز هم همون حس همیشگی ...

از روزی که خودم رو شناختم از اول مهر بدم میومد.سالی که پیش دانشگاهی بودم روز اول مهر بآا آرامش رفتم وگفتم خدایا شکر که تب اول مهر تموم شد. اما ای دل غافل !کمتر از چهار ماه فهمیدم که سی سال باید این اول مهر رو تحمل کنم.

نمیدونم چرا انقدر نچسبه . باور کنید شغلم رو خیلی دوست دارم .حتی مدتهاست منتظر شروع مدارس هستم با وجودی که مشغله ام هم زیاد بوده اما آدم اگر از چیزی بدش بیاد که نمیتونه خودش رو تغییر بده

راستی با وجودی که میدونم پراکنده گویی دارم میکنم اما لطفا دعام کنید تا هر چه زودتر پایان نامه ام تموم شه .

سپاس.بدرود

شنبه سی ام شهریور 1392 8:53 |- دختر آسمانی -|


به نام هستی بخش
شناخت محدود باعث نتیجه گیری های عبث است.
بارها از خود پرسیدم مولانا کیست ؟ ماجرای عشق به شمس چیست؟
اکنون که به مطالعاتی در این زمینه مشغولم متوجه شدم مولانا هر روز رنگی است متفاوت از روز قبل.البته در واقع این من هستم که نگرشی جدیدتر درباره او پیدا می کنم.چرا که مولانا مولاناست.
او کسی است که قبل از آشنایی با شمس به حق عالم در شریعت بود وهیچ کس یارای آن را نداشت که در مقابل دانسته های او سر تعظیم فرو نیاورد.او کسی بود که میبایست از خشکی ها بیرون بیاید وپا در دریا بگذارد.واین شمس بود که او را به دریا کشاند.
سفر مولانا در دریای وجودی حق از آشنایی با شمس آغاز شد.شمسی که با توجه به کتاب «مقالات شمس»خود شیفته وعاشق مولانا بود.
سوالی که در ذهنم هر روز تکرا می کنم این است که چه شد که ذره ذره وجود مولانا شمس شد . گاه از پرسش در این باره خسته وملول می شوم وگاه نیرویی مرا به کاوش فرا میخواند.
چیزی که برایم مسلم است این است که راه سخت است  وطولانی

چهارشنبه بیستم شهریور 1392 17:0 |- دختر آسمانی -|

افکار پراکنده ومشوش رهایم نمی کنند.میخواهم بدانم در کجا ایستاده ام.زیر پایم ماسه وشن است یا خاکی نرم

واژگان هم چون من متلاطم در دریای پهناور مواج گون هستند.گویی هیچ چیز نمی تواند باعث شود که تو را بشناسم

سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 10:6 |- دختر آسمانی -|

ϰ-†нêmê§